یکی از اتفاقات مسلم بعد از ظهور، عدالت فراگیر تو جهانه. امام زمان میاد تا طعم واقعی حکومت عدل اسلامی رو به همه مردم بچشونه. خیلی از مردم با دیدن حضرت خود به خود تسلیم میشن یا حتی یاور امام میشن حتی از بین کسایی که قبلا دشمن دین بودن. اما طبیعتا یه عده از دشمنا تسلیم نمیشن و با امام و یارانش میجنگن. تو این جنگ در نهایت دشمنان امام زمان به طور کامل شکست میخورن. حالا فرض کنید بعد از نابودی دشمن یه مسئول کم تلاش و بیعرضه پیدا بشه که بخواد به خاطر عملکرد ضعیفش تو تنظیم بازار به امام پاسخگو باشه: «یا بن رسول الله! دشمن مانع شد. من میخواستم برنج تو بازار کم نباشه و قیمت گوشت میزون باشه اما دشمن اومد بازارو … عهههه! ها راستی دشمن نداریم؟ منظورم اینه که دشمنان قبلا … قبل از اینکه شما تشریف بیارید و قدم رو سر ما بذارید اومدن و با نیرنگهاشون نخواستن بذارن ما در آینده یعنی چند سال بعد که الان باشه بتونیم تنظیم بازارو درست انجام بدیم! یابن رسول الله! واقعیتش دشمن خارجی نابود شده ولی … اصلا ولش کن. اَه.» همونجا هم حضرت عزلش میکنه!!
#منجی #جهان_منجی_میخواهد
#المنقذ #savior
دیده های گریان،
بغض های فروخورده
و سینه های پردرد
تشنه یک جرعه عدالتند؛
ای ساحل آرامش دنیا کجایی؟
#منجی #جهان_منجی_میخواهد
#المنقذ #savior
گفتم: دعا کن آقا بیاد دنیا گل و بلبل میشه.
گفت: حالا وقت هست. فعلا بذار دنیا عشق و حالشو بکنه.
گفتم: آی گفتی! عشق و حاله که از سر و کول دنیا داره بالا میره. همین اسرائیل رو ببین چه تمدن مدرنیه! نگاه کن توی غزه چه «بزن و بکوبی» راه انداخته. به صدای «کوبِ» بمبها گوش کن که چه دوبس دوبسی راه انداخته. اصلا «ترکونده»!
رقص باله موشکها رو ببین که چطور میچرخند و میرقصند و میپرند روی صحنه زندگی کودکان! مردم فلسطین که اینقدر حال کردن از حال رفتن.
گفت: اینها رو ول کن. اصلا به این اخبار گوش نده. بذار دلت خوش باشه.
گفتم: من که دلم به ظهور آقا خوشه. اینقدر ظلم زیاد شده که دنیا رنگ خون گرفته. دل من با انتظار خوش میشه نه با بستن چشم و گوشم. اون چیزی که تو اسمش رو عشق و حال گذاشتی فقط برای بستن چشمهای تو هست. عشق و حال این نیست. عشق و حال واقعی وقتیه که عدالت در دنیا پر بشه نه ظلم و آدمکشی، بقیهاش کیکه.
#منجی #جهان_منجی_میخواهد
#المنقذ #savior
مثل هرروز بعد از بیدار شدن گوشیمو چک کردم. پیام اول رو که یکی از رفقا فرستاده بود، عکس یه روزنامه بود با تیتر بزرگ «مهدی آمد!»
چند ثانیه تو شُک بودم. بعدش سریع شروع کردم با چشمای خوابآلود خبرگزاریها رو چک کردن و حسرت خوردن که چرا نماز صبح پا نشدم و چرا صبح جمعهای دعای ندبه نرفتم!
خلاصه بعد چند دقیقه، سه تا چیز فهمیدم. اول این که اصلا آماده ظهور نیستم، دوم این که اگه آقا بیاد کلی شرمنده میشم. سوم این که اونقدر خنگم که راحت گول فضای مجازی رو میخورم!
#منجی #جهان_منجی_میخواهد
#المنقذ #savior
داستان سیمرغ رو که همه بلدن، همه. ماجرا از این قراره که پرندههای دنیا میدونستن یه پادشاه دارن به اسم سیمرغ که روی قلهی قاف زندگی میکنه. یه روز یه عالمه پرنده تصمیم میگیرن برن و جناب سیمرغ رو از نزدیک ببینن. چندتاشون که همون اول راه، توزرد از آب درمیان و بهانههای مختلف میارن و بیخیال دیدار سیمرغ میشن. یه عدهی زیادشون هم وسطهای راه، کم میارن و از پا درمیان و عطای دیدن سیمرغ رو به لقاش میبخشن. میمونن یه گروه کوچیک که همهی سختیها رو دوام میارن و هرطور شده خودشون رو میرسونن به قلهی قاف اما سیمرغ رو نمیبینن و حسابی میخوره توی ذوقشون. یهو یه نگاه میکنن به خودشون و میبینن عه! خودشون سیتا مرغن! یعنی خودشون سیمرغن!
به نظرم این داستان تمثیلی، مصداق انتظار هم هست. ما منتظرها مثل همون پرندههاییم که میخواهیم به سیمرغ عزیزمون برسیم، البته سیمرغ ما واقعاً وجود داره. خیلیهامون وسطهای جادهی انتظار، مسیرمون عوض میشه اما یه عدهی محدودی بالأخره امامشون رو میبینن؛ کسانی که شبیه امامشون هستن. آره! منتظر واقعی، آینهی امام زمانه. وقتشه یه نگاه به خودمون بندازیم و ببینیم چهقدر شبیه امام زمانیم؟ چهکار کنیم که شبیهشون بشیم؟ چه کار نکنیم که شبیهشون بشیم؟ نکنه مثل اون پرندههای اول داستان، توزرد از آب دربیاییم!
#منجی #جهان_منجی_میخواهد
#المنقذ #savior
خانمی ازم پرسید: «اگه امام زمان بیاد میتونم بغلش کنم؟» گفتم: «نه نامحرمه دیگه.» خیلی عصبانی گفت: «پس امامی که نشه بغلش کرد به چه دردی میخوره؟» بنده خدا میخواست با امام، بحرانهای عاطفیاش رو جبران کنه!
#منجی #جهان_منجی_میخواهد
#المنقذ #savior