دسته‌بندی: آثار پذیرش شده در مسابقه شعر و داستان

یک نفر می آید مردی از جنس نور در همین نزدیکی یا که از راهی دور با ظهورش شادی می شود عالمگیر همه خوشحال و شاد هم جوان و هم پیر می رود از دلها غم و درد و فریاد می شود این دنیا بار دیگر آباد رخت بر خواهد ...

نویسنده: ثریا کریمی

سوره عصر قسم بر شب و روزِ عصرِ ظهور بر آن لحظه‌هایِ پر از عطرِ نور به چشمانِ پر انتظارِ بهار به آن قطره‌ها در دلِ جویبار بر آن غنچه‌ی انتظارِ درخت بر آن برگِ تنها و سرمایِ سخت که آنها که در این جهان بی‌برند همه در خسارت به ...

نویسنده: مرتضی دانشمند

مولا!سلام وعرض ارادت ،فدایتان دلتنگ روی ماه ونگاه و صدایتان خورشید پشت ابر غزلها طلوع کن یک مثنوی گرفته دل ما برایتان گم کرده ایم راه بهشت حضور را ای کاش بود مرا نشان از سرایتان اندوه این هزاره ی پر درد غیبت است ای غمگسار عالم وآدم ندایتان َشان ...

نویسنده: لیلا تقوایی یزدلی

  آدینه‌ها یک عُمرِ بی‌حاصل مرا هر هفته در آدینه‌ها، یک دلخوشی دارم ولی؛ “اَینَ مُعِزُ الاولیاء؟”۱ منزل به منزل رفته ام تا منزل آئینه ها گاهی به “رَضوی” روضه خوان “اَم ذی طُوی او غَیرِها”۲ با “لَیتَ شِعری”،‌۳ شِعر من، لبریز شد از عطر تو، کامل کن این بیت ...

نویسنده: مرتضی دانشمند

به نام خدا آسمان آفتابی بود و پرنده ها در حال پرواز بودند درخت بلندی روی ما سایه انداخته بود من کنار شترهای دیگر ایستاده بودم و با حسرت به آنها نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم خوش به حالشان فردا یک بار دیگر به مسافرت خواهند رفت یک بار دیگر ...

نویسنده: سید احمد موسوی

“خورشید پشت ابر” خورشید پشت ابری زیبا و مهربونی هم صاحب زمینی هم صاحب زمونی بابا همیشه میگه تو توی قلب مایی هر چند توی دنیا بی نام و بی نشونی من قول میدم آقا با تو رفیق باشم توو دنیا هرچی خوبه تو خوبتر از اونی هر روز صبح ...

نویسنده: محبوبه ابرنجی

  شِکُفتن هر شعرِ خوب و زیبا در وصفِ گُل سرودن بی تو، بدونِ معناست ای حجت بن الحسن! ای معنیِ شکوفا! ای معنیِ شکفتن! زیباست از تو گفتن ای حجت بن الحسن! گفتند: آفتابی تا کی ولی نتابی؟! گُل با گُلاب، خوش تر ای حجت بن الحسن! با لطفِ ...

نویسنده: مرتضی دانشمند

آرزوی دل ما تا بهار آمد و شد باغ سرسبز و قشنگ خنده روی لب باس غنچه ها رنگارنگ چشمه لبریز سلام می رسد از دل کوه آسمان دل برده دشتِ گل غرق شکوه انتظار گل و دشت با بهاران زیباست انتظار دل ما سالها پابرجاست ** آرزوی دل ما ...

نویسنده: طاهره اکرمی

شعر خردسال نور نور می‌آید نور از دور می‌آید به قلب تاریکی به دست‌های کوچک من که دعا کرده بودند.

...

نویسنده: هما ایران پور

“خط افق” وقتی که در خط افق خورشید پیدا می شود لب های سرخ غنچه ها با خنده ات وا می شود پیراهن خشک زمین نو می شود گل می دهد هر رود عاشق پیشه ای راهی دریا می شود وقتی بیایی از سفر دیگر کسی دلتنگ نیست آیات خوشبختی ...

نویسنده: ریحانه پاک نیا

حضرت بهار می رسی از آسمان ای امام روشنی ای امام مهربان ای که پاک دامنی قلب ما بدون تو خسته، سرد و بی‌قرار سبز می‌شویم و شاد با تو حضرت بهار گرچه مثل آفتاب پشت ابر مانده‌ای قطره قطره عطر خوش روی گل نشانده ای می رسی و مقدمت ...

نویسنده: فاطمه ناظری

میرسی یک جمعه از راهِ سفر کوچه را لبریزِ باران می کنی با حضورت شهر را لبریزِ از بویِ عطرِ یاس و ریحان می کنی میرسی و با حضورِ تو بهار میهمانِ دشت و صحرا می شود باغ ها با ریسه هایِ رقصِ نور شادمان و سبز و زیبا می ...

نویسنده: امین بهاری زاده

نامه‌ای نوشته‌ام برای تو صاف و ساده مثل روستا پاک و بی‌افاده مثل ابر‌ها این قبول، نامه‌ی مرا نانوشته خوانده‌ای من ولی دلم خوش است به این حرف‌های ساده و قشنگ؛ به جمله‌های رنگ‌رنگ؛ به این که با مداد زرد دور اسم تو شعاع نور می‌کشم؛ به انتهای نامه‌ام که ...

نویسنده: فائزه زرافشان

خواب سبز خواب دیدم او رسید مثل نور از آسمان در مسیرش پهن بود فرشی از رنگین کمان آب و جارو شد زمین باد و باران آمدند شاخه ها در جشن او ریسه های گل زدند شاپرک گل می نشاند روی فرش سبزه زار تا از آنجا رد شود مردی ...

نویسنده: نسرین شهبازی

برای امامی که مهربان‌تر از همه‌ی مردم دنیاست. آقا معلم روی تخته سیاه نوشت؛« نمایش برای امام زمان.یا نمایش انقلابی» نیمه‌ی شعبان قرار شد بچه‌ها نمایش بدهند. جایزه‌اش صد هزار تومان بود.می‌توانستم برای بی بی سلیمه تلویزیون بخرم. خیلی دلش تلویزیون میخواهد.گاهی که می‌رفتم خانه‌شان مامان غذایی برایش می‌فرستاد که ...

نویسنده: ابوالفضل گلستانی

عصر جمعه بود. صدای دعای سمات از پشت بلندگوی مسجد به گوش می رسید. ریحانه روی پله های کاهگلی حیاط خانه نشسته بود. زانوی غم در بغل گرفته بود. محو نوای غم انگیز دعا شده بود که ناگهان با صدای زنگ درِ خانه از جا پرید. هرچند عادت کرده بود ...

نویسنده: سمیه مشهودی بیدگلی

دلتنگی گل_شعر انتظار باران که می بارد ،زمین سرسبز و زیبا می شود هر قطره ای مهمان گل مهمان دریا می شود دلتنگی گل می رود دریا خروشان می شود در قلب تاریک زمین هر دانه خندان می شود دلتنگی ما،مثل گل مثل زمین تشنه است باران رحمت را ببار ...

نویسنده: طاهره اکرمی

وقتی بیایی وقتی بیایی گل می شوم من معنای نوری صبح از تو روشن مانند یک گل وقتشه شکفتن دنیا بهار است از خنده من من غنچه هستم تو آفتابی هر لحظه ای کاش بر من بتابی من لحظه ها را در انتظارم خورشیدِ گرمی با تو بهارم  

...

نویسنده: نسرین شهبازی

با رنگ های خوشگلم یک باغ پُر گل می‌کشم صد تا درخت شادمان یک دسته بلبل می‌کشم چیزی ولی کم دارد این نقاشیِ زیبای من یک باغبان مهربان: آن مرد رؤیاهای من پر نور باشد دَم به دَم سرسبز باشد باغ مان وقتی بیاید صاحبش آن آفتابِ مهربان

...

نویسنده: فهیمه سعادتمند

حسن ختام کجایی یوسف زهرا؟ ببین دنیا جهنم را برایم هدیه آورده ببین این گرگ درنده چگونه چنگ و دندان را برایم تیزتر کرده! ببین غزه چه کولاکی چه طوفانی به پا کرده بیا ختم کلامش باش جهان در انتظار توست بیا زیباترین پایان بیا حسن ختامش باش  

...

نویسنده: سکینه پای‌رنج

جهت امتیازدهی باید در سایت ثبت نام کرده باشید.