به بخش «نوجوان» خوش آمدید

دنبال توپم، من می‌دویدم با قلقل آن، خیلی خندیدم توپ را به هوا، پرتاب کردم اینگونه خود را، من شاد کردم یکباره از در، آمد صدایی دوست من آمد، مهدی رصایی با اذن مادر، رفتیم به کوچه بازی که کردیم، خوردیم آلوچه زلزله آمد، کوچه بلرزید انگار که دنیا، یکباره ...

جاده را طی میکنم همواره در حال عبور تا تمام زندگانی با تو باشد غرق نور مهر یعنی یاد من راه تو را دنبال کرد با امیدت می رسم هر جا بخواهم ،جای دور ای امید نا امیدان، ای صدای عاشقی با تو معنا شد جهان و آخرت ، مرد ...

فتاده روی ماه تو ز‌ ابر هجر حائلی خدا طلوع کاملی خدا ظهور عاجلی تنیده‌ام به دور خود ز‌ غصه ها حمائلی تو نیستی و دلخوشم به خانه و وسایلی جهان خیال کرده من ندارمت تمایلی عجب کلام مهملی عجب خیال باطلی اسیر گشته بی شما جهان به دور باطلی ...

غریبی مرا آشنای تو کرد…کجایی دل من هوای توکرد کجایی که ازآسمان خسته ام…ازاین کوچه ی بی نشان خسته ام پلی بین بغض ونفس میکشم…وازهرنفس یک قفس میکشم که شاید اسیرش شود سینه ات..وکامل شود شعر آدینه ات بیا که دل من هوایی شدست..اسیر جنون رهایی شدست اگرروزَنی قلب شب ...

بالای قله ی نیاز ایستاده ام آقای من با ذکرو حالت نماز ایستاده ام آقای من می آیی از سمت خدا با پرچم آزادگی می گویمت سینه گداز ایستاده ام آقای من تو ناجی هرکه تورا منتظر ودلشده است در خم کوچه فراز ایستاده ام آقای من بر جاده آدینه ...

صبح ظهور هوای دلم تازه و روبراه نگاه خدا در نگاهم شکفت برای دل پاک و آیینه ام غزل هایی از نور و امیدگفت برایم سرود از شکوه خودم از اینکه پر از غنچه ی باورم پر از نغمه ی عزت و اعتبار پر از ارزشم،چونکه یک دخترم به روی ...

گل نرگس سلام ای مهربان آقای خوبم سلام ای مهدی صاحب زمان سلامی با گل عشق و ارادت به سوی قلب پاکت می رسانم ( کجایی ای گل نرگس کجایی جهان می سوزد از داغ جدایی) تو خورشید فروزان جهانی تو امید دل مستضعفانی تو می آیی که پیغام خدا ...

دلتنگی گل_شعر انتظار باران که می بارد ،زمین سرسبز و زیبا می شود هر قطره ای مهمان گل مهمان دریا می شود دلتنگی گل می رود دریا خروشان می شود در قلب تاریک زمین هر دانه خندان می شود دلتنگی ما،مثل گل مثل زمین تشنه است باران رحمت را ببار ...

چشم انتظاری یک روز جمعه میرسی از کوچه های آسمان همسایه ما می شوی ای نازنین، ای مهربان وقتی بیایی غصه ها از خانه ها پر می کشد دل های ما با نور تو عطر خدا را می چشد پر میشود از عطر تو دل های غمگین جهان کی میرسی ...

آرزوی دل ما تا بهار آمد و شد باغ سرسبز و قشنگ خنده روی لب باس غنچه ها رنگارنگ چشمه لبریز سلام می رسد از دل کوه آسمان دل برده دشتِ گل غرق شکوه انتظار گل و دشت با بهاران زیباست انتظار دل ما سالها پابرجاست ** آرزوی دل ما ...

“خط افق” وقتی که در خط افق خورشید پیدا می شود لب های سرخ غنچه ها با خنده ات وا می شود پیراهن خشک زمین نو می شود گل می دهد هر رود عاشق پیشه ای راهی دریا می شود وقتی بیایی از سفر دیگر کسی دلتنگ نیست آیات خوشبختی ...

به نام خدا ای ماه پشت ابرم ،نور همیشه رخشان ظلمت گرفته دنیا،خود را زما مپوشان این ابر ،نه از بخارست ،جنسش سیاه و تاریک دریا نساخت آن را،سازنده اش گناهان ای ابرهای تیره ،بیرون شوید ازین شهر محتاج نور ماهیم محتاج ماه تابان ماهم چه شد که رفتی تنها ...

مهمان عاشورا صدای سنج می آید دوباره صدای یا حسین و یا علمدار درختان نوحه می خوانند با هم نگاه ابرها خیس است و تب دار هزار و چهارصد سال است دل ها برایت شعر باران می سرایند محرم های بعد از تو غریبند سیه پوش و پر از آه ...

مولا!سلام وعرض ارادت ،فدایتان دلتنگ روی ماه ونگاه و صدایتان خورشید پشت ابر غزلها طلوع کن یک مثنوی گرفته دل ما برایتان گم کرده ایم راه بهشت حضور را ای کاش بود مرا نشان از سرایتان اندوه این هزاره ی پر درد غیبت است ای غمگسار عالم وآدم ندایتان َشان ...

لبخند زمین من حتم دارم که می آیی ای آنکه خوب و مهربانی ای آنکه بر روی لب ما لبخند تازه می‌نشانی گنجشک شادی را تو هر روز پر می‌دهی در آسمان‌ها صلح و صفا و مهربانی با تو شود قانون دنیا وقتی بیایی می‌شود باز دنیای ما لبریز لبخند ...

زیباتر از بهار دنیا دلش گرفته دنیا چه سوت و کور است از واژه های شادی لحظه به لحظه دور است چشمان خسته اش هم در انتظار نور است فهمیده راه درمان در نسخه ظهور است بی تو، تو ای امامم دنیا چه بی قرار است در انتظار روزی زیباتر ...

دلم گرفته خدایا هوار میخواهد دوباره گریه بی اختیار میخواهد زمان عاشقی و دل سپردن مُرد و ساعت 1:۲۰هم قرار میخواهد گلوی مرا بغض میفشارد هردم دلم بهانه گیر شده اشک بی شمار میخواهد میان معرکه آقا نماز نصر میخواند دلم نماز رهبر با اقتدار میخواهد نماز بعدی مان مسجد ...

چرا منتظر منجی باشیم؟ ساعت از نه شب گذشته بود، اما صدای خنده و شوخی دوستان امیر هنوز در مسجد طنین داشت. آن‌ها بعد از یک روز شلوغ در مدرسه، تصمیم گرفته بودند سری به پسجد محله شان بزنند و کمی گپ بزنند. اما امیر برخلاف همیشه دل و دماغی ...

داستان کوتاه : مادرم پا به ماه است با جواد از مدرسه می آییم. سر ظهر است. خورشید وسط آسمان ایستاده است. سر و صورتم خیس عرق شده است. عرق روی صورتم را با دستمال بر می دارم. به کوچه که می رسیم از زیر سایه باریک کنار دیوار حرکت ...

می رسد از جاده های انتظار مردی از جنس بهار از جنس نور می رسد آدینه روزی عاقبت از سفر از جاده های دور دور با حضورش بوی گُل پَر می کشد در فضای شهر و بین کوچه ها آسمان چشم او لبریز نور کوله بارش روشنی، صُلح و صفا ...

میرسی یک جمعه از راهِ سفر کوچه را لبریزِ باران می کنی با حضورت شهر را لبریزِ از بویِ عطرِ یاس و ریحان می کنی میرسی و با حضورِ تو بهار میهمانِ دشت و صحرا می شود باغ ها با ریسه هایِ رقصِ نور شادمان و سبز و زیبا می ...

جمعه یعنی یک جهان فکر و خیال پَر زند از خلوت تنهایی ات قند لبخند لب مادربزرگ در کنار استکان چایی ات جمعه یعني خانه ی مادربزرگ خانه ای سرسبز و شاد و باصفا سفره ای لبریز عطر سادگی از ته دل خنده هایی بی ریا جمعه یعنی نذری مادربزرگ ...

من از نبودت می میرم اما تو فکر کن رو به راهم شاید امیدی هست تا آمدنت به بقایم اما با چه رویی به لشکرت بیایم ! با روی سیاهم؟ اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب کبری (س)

...

بسم رب المهدی تاریخ و زمان دقیق اش را به خاطر ندارم اما در یکی از روز های نزدیک پاییز به گمانم ؛ اواخر شهریور مادرم نگران در اتاقم امد و اینگونه گفت : فاطمه هیچ مردی در ساختمان نیست دارد از تانک بالای پشت بام اب می رود می ...

می‌آید از نو خوشبو‌تر از گل در چشم و ابرو مانند سنبل القصه او هست امید بلبل خوانم برایش یک حمد و چهار قل

...

تو امتداد کدام آرزوی منی! که شوق آمدنت هلال ماه هدیه می‌دهد به لب‌هایم. و دست‌های کودکیم برای در آغوش گرفتنت بی تابانه در هوا تاب می‌خورند.. تو امتداد کدام آرزوی منی! که از رفتنت زاویه میگیرد قلبم و آه؛ قفس می گشاید از سینه‌ام.. تو امتداد کدام آرزوی منی! ...

مهربانترین همسفر جایی را نمی بینم. سوز سرما مثل سوزن توی چشم هایم فرو می رود. تا یک قدم بر می دارم کولاک بلافاصله جای سم هایم را پر می‌کند. توی این برف و بوران چشم، چشم را نمی بیند چه برسد به همسفرهایمان. مه غلیظ مثل پرده ای خاکستری ...

احمد پسر اسحاق ازشیعیان و یاران امام حسن عسکری بود که گهگاهی که کاری پیش می‌آمد یا مشکلی پیدا می‌کرد به خانه امام می‌رفت و مشکلش را می‌پرسید احمد مرد عالم و دانشمندی بود کتاب‌های زیادی خوانده بود تاریخ و حدیث می‌دانست خلاصه از آن آدم‌هایی بود که بدون تحقیق ...

عنوان داستان: قاصدک نویسنده: مهراب اکبری شهپر قاصدک ژولیده پوش زیر لب با خود حرف می زد : « روزی خواهد آمد … روزی خواهد آمد…» سپس سه تَقّه به در خانه ای زد. مرد عرب شکم گنده ای با کاسه ای دوغ و نصف نان فطیری به استقبال او ...

دوستان،طبق برنامه ریزی که داشتیم،فردا روز صعودمونه. اما امشب رو باید در دامنه ی نزدیک کوه بمونیم.خب حرفی نیست؟ حرف های آقا را که شنیدم،نفس راحتی کشیدم و به بهرام گفتم:ترسیدم بگه شب هم حرکت کنیم و بریم،خیلی خسته م خیلی. بهرام خسته تر از من بود بدون هیچ کلمه ...

سلام دوست خوبم که هنوز به دنیا نیامده ای! من اینجا هستم؛روی زمین!همانجایی که برای رفتن به آن لحظه شماری میکردیم.یادت هست از آن بالا برای آدم ها دست تکان میدادیم و آنها نمیدیدند؟یادت هست چه نقشه هایی میکشیدیم که به محض رسیدن به زمین عملی اش کنیم؟ دوست خوبم؛من ...

بسم الله الرحمن الرحیم نامه ای از امام زمان(عج) در اتاق کوچکش روی تشکی پوستی نشسته بود و به حیاط خانه نگاه می کرد.گنجشک ها در باغچه دانه بر می چیدند.قلبش تند تند می زد. انگار منتظر رسیدن خبری یا آمدن کسی بود. یک لحظه حس کرد کسی از مقابلش ...

امام قلب ها تو قلب من یه جمکرانه عشقم به مهدی بی کرانه برای امام عزیزم با حسم نوشتم ترانه مهدی قلب جهانه مهدی امام زمانه بدون تو دنیا خزانه دلم آتش فشانه هروقت تو بیای بهاره دنیا بهشته دوباره تو شدی برام ستاره دنیا مثل ت نداره عطرت مثل ...

او همین نزدیکی‌هاست برای 14 تیر و حکیمی که در این روز آسمانی شد And mention in the Book Mary when she withdrew from her people to an eastern place واذکر فی الکتاب مریم اذا انتبذت من اهلها مکاناً شرقیاً And she took a veil apart from them, then We ...

نور طاقت اشک‌های خانم معلم را ندارم. وقتی حرف می‌زند دو حس متناقض را هم‌زمان در بالاترین و زیباترین حد ممکن با تمام وجودم درک می‌کنم. خشم را از مشت‌های گره کرده و بُغضی که تمام تلاش‌اش را برای کنترل آن می‌کند و غم را از اشک‌های گاه‌گاهی بی‌اختیار و ...

دلم میخواد به عشق تو بهونه‌هام تموم بشه میترسم از روزایی که بدون تو حروم بشه تو آسمون به عشق تو ستاره‌ها رو بشمارم طبیب درد من بشی دل به دل تو بسپارم زمونه از مهربونی داره به سر میاد آقا باید خودت ظهور کنی خوبی باهات بیاد آقا دشمنی ...

به نام خدا آخر سوز آوات با دست‌های زخمتش سبدهای حصیری را می‌بافت تا بدهد آقا سید ببرد شهر بفروشتان. از پنجره‌ی بخار گرفته‌ی امام‌زاده آقا سید را دید که فاطی را سوار فرغون می‌آورد. لپش گل انداخت. یک لحظه دست از حصیربافی کشید و فقط به فاطی نگاه می‌کرد. ...

ایوب خورشید ِ پشتِ ابر خواند. امام زمان(ع) می‌فرمایند: «اَمًا وَجًهُ الانًتِفاعِ بی فی غَیًبتَی فَکَا لًاِنتِفاعِ بِالشمًسِ اِذا غَیبَتًها مَنِ الابصارَ السَحابُ.» پسر، کتاب را بست و حدیث را با معنایش یکبار دیگر در ذهن مرور کرد. زیر لب سلام گفت و دنبال آفتاب به آسمان ابری نگاه کرد. ...

  شِکُفتن هر شعرِ خوب و زیبا در وصفِ گُل سرودن بی تو، بدونِ معناست ای حجت بن الحسن! ای معنیِ شکوفا! ای معنیِ شکفتن! زیباست از تو گفتن ای حجت بن الحسن! گفتند: آفتابی تا کی ولی نتابی؟! گُل با گُلاب، خوش تر ای حجت بن الحسن! با لطفِ ...

  آدینه‌ها یک عُمرِ بی‌حاصل مرا هر هفته در آدینه‌ها، یک دلخوشی دارم ولی؛ “اَینَ مُعِزُ الاولیاء؟”۱ منزل به منزل رفته ام تا منزل آئینه ها گاهی به “رَضوی” روضه خوان “اَم ذی طُوی او غَیرِها”۲ با “لَیتَ شِعری”،‌۳ شِعر من، لبریز شد از عطر تو، کامل کن این بیت ...

سوره عصر قسم بر شب و روزِ عصرِ ظهور بر آن لحظه‌هایِ پر از عطرِ نور به چشمانِ پر انتظارِ بهار به آن قطره‌ها در دلِ جویبار بر آن غنچه‌ی انتظارِ درخت بر آن برگِ تنها و سرمایِ سخت که آنها که در این جهان بی‌برند همه در خسارت به ...

#یک زمین و ثریّا تو را دوست دارند بیابان و دریا تو را دوست دارند … تو جان جهانی و علّت همین است اگر اهل دنیا تو را دوست دارند … ای از قهرمانان عالم قوی‌تر ضعیفانِ تنها تو را دوست دارند … تو با روح مشتاق انسان چه کردی ...

آن جمعه که مردی از سفر می‌آید از هر شبکه موج خبر می‌آید نور دل فاطمه به همراه مسیح با سی صد و سیزده نفر می‌آید

...

نسیم رحمت چه بی تو دل گرفته است هوای انتظار من شده پر از غم خزان بهار من، قرار من غروب سرد جمعه ها بدون تو غم است و بس نمی توان نفس کشید درون قابی از قفس دلم گرفته از خودم از این که بی تو مانده ام سلام ...

زیباترین راز راز قشنگی در شب نهفته این را ستاره به ماه گفته از راز شب، ماه تابان و زیباست فهمید یک ماه در قلب دنیاست دل بی قرار است او را ببیند از روی ماهش یک گل بچیند * هر شب ستاره چشمش به راه است زیباترین راز در ...

خورشید پنهان صدایت می کنم اما صدایم را جوابی نیست دو چشم ابری ام را جز نگاهت، آفتابی نیست نگاهم به طلوع تو نگاهم به افق ها هست نگاهم به سراپای غم و اندوه دنیا هست جهان بی تو چه دلگیر است جهان بی تو غم انگیز است تمام لحظه ...

(غروب پدر) صدای ساز و آواز و مولودی خوانی از دور می آید اما من کسل و بی حوصله دراز کشیده ام و به چرخش تند پنکۀ سقفی نگاه می کنم که هیچ تأثیری در خنک کردن هوای دم کردۀ ظهرشهریور ماه ندارد. پدر مثل همیشه نجیبانه گرما و شرجی ...

گوشام زودتر از چشمام بیدار شده بودند. صدای شر شر شلنگ آب با جیک جیک گنجشک ها و صدای جارو برقی با هم موزیک نه چندان جالبی رو درست کرده بودند.پرده ی چشمام آروم آروم کنار رفتند.نوررخوشید انگار منتظر بود که چشمام رو باز کنم،نور خیلی تند و تیزی به ...

بسم الله الرحمن الرحیم در حیاط محکم بسته شد. – مامان مامان با سرعت وارد هال شد. – چیه خونه رو گذاشتی رو سرت؟ همانطور که نفس نفس می‌زد گفت: «مشتو لُق بده تا بگم.» – خودتو لوس نکن ستاره، بگو با انگشتان کشیده‌اش کاغذی را از پاکت درآورد و ...

دیشب خودم را روی سطح ماه دیدم انگار دنیای زمینی ها خزان بود نه، مثل اینکه اشتباهی کرده باشم روی زمین دریایی از خونها روان بود آن گوشه در یک سرزمین ضحاکهایی دیدم که روی دوششان افعی عیان بود غافل ازین که در میان مردم شهر روح فریدون در تن ...

جهت امتیازدهی باید در سایت ثبت نام کرده باشید.