«آیسو» -وای خدا هوا داره تاریک میشه! آیسو این را گفت و گلبرگهای قرمز شقایقها را داخل جیب پیراهنش ریخت. سطل آب را برداشت و خودش را کنار رودخانه رساند. دستهای سفیدش را شست. -وای خدای من! بازم که آب رودخونه کم شده؟ اطرافش را دید زد. شقایقهای وحشی و ...
و کودک در کنار مادرش ارام می میرد دلم هر لحظه میگیرد دلم از این همه غصه… دلم از دوری رویِ امام مهربانی ها… دلم از دست اینکه کاری از دو دستم بر نمی اید… دلم از حجم این همه، نامهربانی ها… دلم بی تاب می میرد! و اشکم بی ...
آسمان انتظار جمعه ای خوب و قشنگ و باصفا می رسد مهمان ما از راه دور با حضور روشن او می شود آسمانها و زمین دریای نور می تکاند غصه ها را از زمین درد و غم ها را مداوا میکند زندگی را با الفبایی جدید در کتابی تازه معنا ...
صدایش بزن در شهر پرندگان سر و صدای زیادی بود. هدهد قلپ قلپ آب خورد. نفس زنان گفت: «از… نزدیک… دیدم… مارها… خیلی… نزدیک شدند. باید راهی پیدا کنیم.» پرندهی آبی گفت: «من مسئول کتابخانه هستم. میتوانم کمک کنم.» کلاغ وسط حرفش پرید و گفت: «قارقار… تو مسئول کتابخانه بمان، ...
قاصدک های دعا قاصدک ها می روند رو به سوی آسمان با نفسهای نسیم تا خدای مهربان شاپرک ها منتظر یاس و سوسن بی قرار لحظه ها پر میشود از هوای انتظار آسمان غرق سکوت جمعه ها لبریز نور قاصدک ها می روند با دعاهای ظهور
...عطر بهار کوچه های شهر ما خالی از عطر بهار هر کجایش پر شده از هوای انتظار مادرم در خانه را آب و جارو می کند صبح جمعه، کوچه را پاک و خوشبو می کند می کند یک شاپرک از حیاط ما عبور می شود در دشت نور از نگاهم ...
امام غایب ما دوباره عصر جمعه گلوی آسمان را هوای بغض بسته شبیه حال مادر که غرق اشک و آه است زمین دلش شکسته ### امام غایب ما! همیشه از تو گفتند امام عدل و دادی بیا که پر بگیرند به لطف بودن تو پرندههای شادی
...مـــی ایـــــــــد از دور مــردی ســــواره بـــرمــرکب عشـــق چــــون ماهپــــاره والشمــس رویـش واللــیــــل مـــویـش گلـــها هــمه مســــت از رنگ و بویـش عـمــــامـــه بر سر مثــل پیـمبـــــر (ص) در بـازوانــش نـیروی حیــــــــــــــــدر(ع) ازپــای تــاسـر در شـور و شیــــن است بــرق نگـاهــش مثل حســــین(ع) است می ایــد از دور خوشــــبو تر از ...
*چشم به راه* خانم خانم اجازه هست گفتی امام زمان (عج) میاد منتظرم اون نیومد همون که دنیامون میخواد دیده بودم یواشکی بابا جونم گریه میکرد میگفت: خدا! ترسم اینه بمیرم و مولا نیاد مامان جونم نذری میپخت آروم آروم، یواش یواش میگفت اینم سهمه منه تموم دنیا به فداش ...
بسم الله الرحمن الرحیم یکی بود، یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. یه موش کور بود که زمین رو می کند. برای خودش تونل درست می کرد تا موقع رفت و آمدش نور بهش نخوره و اذیت نشه. یه روز که داشت تونل می ...
بسم الله الرحمن الرحیم آدرس امام زمان(ع) دیروز ما در خانه مان دعای ندبه داشتیم.آقای صفایی هم آمده بود.او امام جماعت مسجد ماست.من از میهمانان پذیرایی می کردم.کتاب های دعا را توزیع و به مردم چایی می دادم.دعا که تمام شد من از آقای صفایی پرسیدم:سوالی دارم که چند روز ...
بسم الله الرحمن الرحیم صدایِ آشنا یک صدایِ آشنا میرسد از راهِ دور از میانِ دشتها میکند مردی عُبور حرفهایی میزند تازه از جنسِنسیم رویِ دستِگرمِاو مینشیند یاکریم در شُمال و در جنوب هرکجا دارد وطن کودکان، فرزندِ او در فلسطین، در یمن شهرها پُر میشود از محبت، از صفا ...
بسم الله الرحمن الرحیم مردی در راه مادرم میگوید: یکنفر در راه است از صدای پایش دل من آگاه است وقتی او میآید قاصدک میخندد راههای غم را بر همه میبندد ابرها میبارد چشمهها میجوشد هر درختی در باغ رخت نو میپوشد مادرم میگوید: روی ماهش زیباست گرچه از او ...
عهد قشنگ انتطار صبح است و لبخند خداوند روی لب هر گل نشسته عهد قشنگی شاپرک با یک روز خوب و تازه بسته هر روز کار او همین است در چشمهایش انتظار است قلبش برای نرگس خود مانند دریا بی قرار است خورشیداو را می نوازد از پشت ابری تیره ...
بخون با من نهال آسمونی که یار حضرت مهدی بمونی ما سربازای عصر انتظاریم دوازده تا امام بیشتر نداریم امام آخری مون «قائم» ماست همون که پیشوای کل دنیاست جدا از آدمای دل سیاهه پناه بچههای بی پناهه یادت باشه امام ما غریبه علاج غربتش «امَّن یُجیبه» با اون دستای ...
عمو زنجیر باف ـ دختر جون بلند شو برو. می خوام در رو ببندم. دخترک زانوانش را بغل گرفت و گفت: ـ خب نذریم رو بده تا برم! ـ والله به پیر به پیغمبر اینجا نذری نمیدن. نذری می خوای برو دم مسجد. امروز اونجا حتماً نذری میدن. ـ پس ...
به مهربانی باران با صدای رعد و برق از جا پریدم و نگاه طلبکارم را از پنجره به آسمان دوختم. عزیز خندۀ نمکینی کرد و زیر لب خدا را شکر کرد. سری تکان دادم و گفتم: ـ عزیز! خدایی این بارون الان شکر کردن داره؟ کل روز باید اسیر بشیم ...
« مَـــهدیار » همین که دایی پیچید توی کوچه و در بزرگ سبزرنگ را دید ، نفس راحتی کشید و به در نرسیده پایش را روی پدال ترمز فشار داد . با ترمز کشدار دایی یکدفعه به سمت جلو پرت شد و به عقب برگشت . دایی که انگار یک ...
از دفترچه خاطرات يك عنكبوت بیچاره روز اول : اَه … ! از صبح اول وقت اين مگس بي خاصيت آمده است و دارد وزوز مي كند . بله ! عنكبوت كه بي عرضه شود ، مگس ها هم از او سواري مي گيرند . بايد دست به كار ...
با رنگ های خوشگلم یک باغ پُر گل میکشم صد تا درخت شادمان یک دسته بلبل میکشم چیزی ولی کم دارد این نقاشیِ زیبای من یک باغبان مهربان: آن مرد رؤیاهای من پر نور باشد دَم به دَم سرسبز باشد باغ مان وقتی بیاید صاحبش آن آفتابِ مهربان
...دلِ ما قُرص چو کوه یک فلسطین دریاست تا ابد قدسِ شریف اولین قبله ی ماست خاک این خطه پر از گریه ی مادر هاست هرکجایش مملو از علی اصغر هاست خنده اش گریه شده کودکی با مَزه نَه ندارد فرقی شهرِ من با غَزه هرکجا مظلومی دیده اش گریان ...
آقا بیا من خوب میدانم در فکر ما هستی آقای خوب ما حالا کجا هستی؟ حس میکنم هر روز هر لحظه با مایی مادر به من گفته یک جمعه میآیی من هم دعا خواندم این جمعه با مادر آقا بیا، با توست دنیای ما بهتر
...یک شب، شبی تاریک دی ماه بود و سرد بابا که بیرون رفت با خود گلی آورد از شدّت سرما آهسته میلرزید انگار از چیزی آنقدر میترسید بابا که دستانش عطر محبت داشت آن شاخهی گل را در کنج گلدان کاشت فردای آن شب که از شدّت سرما شد مدرسه ...
در زنگ انشا آقا معلم پرسید از ما: شغل پدر چیست؟ انشای من بود تنها دو واژه اما گرفتم یک نمرهی بیست! هرکس که می خواند انشای خود را توصیف میکرد بابای خود را بابای کاسب، بابای کارمند بنا و نجار، دکتر، هنرمند وقتی که رفتم من پای تخته گفتم ...
امام غایب ما دوباره عصر جمعه گلوی آسمان را هوای بغض بسته شبیه حال مادر که غرق اشک و آه است زمین دلش شکسته ### امام غایب ما! همیشه از تو گفتند امام عدل و دادی بیا که پر بگیرند به لطف بودن تو پرندههای شادی
...به نام خدا آسمان آفتابی بود و پرنده ها در حال پرواز بودند درخت بلندی روی ما سایه انداخته بود من کنار شترهای دیگر ایستاده بودم و با حسرت به آنها نگاه میکردم با خودم میگفتم خوش به حالشان فردا یک بار دیگر به مسافرت خواهند رفت یک بار دیگر ...
“خورشید پشت ابر” خورشید پشت ابری زیبا و مهربونی هم صاحب زمینی هم صاحب زمونی بابا همیشه میگه تو توی قلب مایی هر چند توی دنیا بی نام و بی نشونی من قول میدم آقا با تو رفیق باشم توو دنیا هرچی خوبه تو خوبتر از اونی هر روز صبح ...
به نام خدای مهربان شعر کودک پاییز کرده دلگیر سرتاسر جهان را طوفان گرفته از باغ گلهای ارغوان را در قاب زخمی باغ لبخند باغبان نیست دریا دلش گرفته همرنگ آسمان نیست فریاد می زند جنگ در گوش باغ زیتون پیداست روی نقشه موجی ز آتش و خون آرام می ...
آن شب هوا سرد بود. دانه های درشت برف، مُشت مُشت از آسمان می بارید. عروسک های زهرا در اتاق گرم و نرمشان دور هم جمع شده بودند تا با هم گفتگو کنند. مرد عنکبوتی با عصبانیت دستش را روی میز کوبید و گفت: روی من یکی اصلا حساب نکنید! ...
بسم الله الرحمن الرحیم فانوس «امام زمان عبدالکریم را انتخاب کردند تا در هر گوشه و کنار به کمک مستمندان، فقیران و یتیمان برود. او نماینده امام زمان شد. انتخاب شد برای یاری آن حضرت.» این حرف ها را امام جماعت مدرسه گفت که عبدالکریم جوان بیمار بوده و با ...
با یاد خدا تا فردا بابا چند روز است که به ماموریت رفته . اما من فکر می کنم خیلی وقت است که بابا را ندیده ام. هیچ کس مثل بابا نمی توان د پشت مبل ها قایم شود تا من با تفنگم او را بزنم . بابا خیلی واقعی ...
به نام خدا شهاب درخشان پلک هایم سنگین شده بود. سرم را به شیشه چسباندم. پوست صورتم با لرزش ملایمی به شیشه می خورد. خنکی شیشه خواب را از سرم مثل گنجشککی پراند. نور ماشین هایی که از روبه رو می آمدند و ویژی از کنارمان می گذشتند تنها سرگرمی ...
من دوست دارم سرباز شما شوم دستان مادربزرگم را گرفته بودم. به گلزار شهدا آمده بودیم. مادر حمد و سوره میخواند. یکریز میخواند. من هم صلوات میفرستادم برای عموی شهیدم. بابا از عمو رضا زیاد میگفت. یکبار توی همین گلزار آمده بود. کنار قطعه شهدا ایستاده و با آنها حرف ...
سرباز کوچکت چشمان چشمه باز در انتظار آب لب های ریشه هم خشکیده در سراب مانند دانهای در انتظار نور در قلب سرد خاک مشتاق یک ظهور پس زودتر بیا با یک بغل بهار پایان بده به غم پایان انتظار سردار من تویی من پاسدار تو سرباز کوچکت چشم انتظار ...
دستهای توست مثل آسمان بیکران و پاک پاک و بیکران لطف تو به ما بیبهانه است بیبهانه و بیکرانه است مهربانِ خوب! خوبِ مهربان! ای امام من، صاحبالزمان(عج)!
...ندیده میدانم که باغی از لبخند به چهرهات داری ندیده میدانم چقدر دلسوزی، چقدر غمخواری ندیده میدانم چقدر با ارزش؛ شبیه یک گنجی ندیده میدانم که از سیاهیها تو نیز میرنجی ندیده میدانم تو ساحل امنی میان طوفانها ندیده میخواهم که در مسیر تو فدا کنم جان را
...بوی اسفند و نقل و شیرینی رنگ حلوا و کاسه¬ی چینی طعم دلچسپ شربت لیمو چای و قندان و قوری و سینی همه همسایه¬های بالایی همه همسایه¬های پایینی شادمانیم چون که می¬دانیم این همه خنده را تو می¬بینی شادمانیم و میرسد مهمان نیمه¬ی ماه روشن شعبان
...وقتی بیایی وقتی بیایی گل می شوم من معنای نوری صبح از تو روشن مانند یک گل وقتشه شکفتن دنیا بهار است از خنده من من غنچه هستم تو آفتابی هر لحظه ای کاش بر من بتابی من لحظه ها را در انتظارم خورشیدِ گرمی با تو بهارم
...یک روز خواهد آمد آن مرد آسمانی پر میکند جهان را از عدل و مهربانی اندوه و غصه ها را او می دهد به پایان میشوید از زمین ظلم چون قطره های باران بااو جهان چه زیبا با او خزان بهار است بی شک تمام اینها پایان انتظار است
...خواب سبز خواب دیدم او رسید مثل نور از آسمان در مسیرش پهن بود فرشی از رنگین کمان آب و جارو شد زمین باد و باران آمدند شاخه ها در جشن او ریسه های گل زدند شاپرک گل می نشاند روی فرش سبزه زار تا از آنجا رد شود مردی ...
اخبار می گوید از غزه و لبنان از کشته های جنگ مردان با ایمان از دشمن ظالم ازمسجد الاقصی از خانه هایی که ویرانه شد آنجا با اینکه ایرانم اما دلم آنجاست با یادشان هرشب چشمان من دریاست باید دعایی کرد از عمق جان و دل منجی شود پیدا تا ...
پویش جهان منجی میخواهد را در شبکه های اجتماعی حمایت کنید:
تمامی حقوق مادی، معنوی این پایگاه برای دبیرخانه پویش محفوظ میباشد.
معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، همگی مشتاقان و فعالان مهدویت را به حمایت از پویش جهان منجی میخواهد دعوت مینماید.
راه ارتباط با دبیرخانه: 09136548063 و 02531154056