دسته‌بندی: آثار پذیرش شده در مسابقه شعر و داستان

قرمز و صورتی در مسیر سبز انتظار تو راه می‌روند، لنگه کفش قرمزی در کنار یک کاپشن به رنگ صورتی.

...

نویسنده: مژگان بقایی پور

دنبال توپم، من می‌دویدم با قلقل آن، خیلی خندیدم توپ را به هوا، پرتاب کردم اینگونه خود را، من شاد کردم یکباره از در، آمد صدایی دوست من آمد، مهدی رصایی با اذن مادر، رفتیم به کوچه بازی که کردیم، خوردیم آلوچه زلزله آمد، کوچه بلرزید انگار که دنیا، یکباره ...

نویسنده: منیرسادات امام جمعه

من از نبودت می میرم اما تو فکر کن رو به راهم شاید امیدی هست تا آمدنت به بقایم اما با چه رویی به لشکرت بیایم ! با روی سیاهم؟ اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب کبری (س)

...

نویسنده: فوزیه شکاری گیسی

خورشید پنهان صدایت می کنم اما صدایم را جوابی نیست دو چشم ابری ام را جز نگاهت، آفتابی نیست نگاهم به طلوع تو نگاهم به افق ها هست نگاهم به سراپای غم و اندوه دنیا هست جهان بی تو چه دلگیر است جهان بی تو غم انگیز است تمام لحظه ...

نویسنده: طاهره اکرمی

ندیده می‌دانم که باغی از لبخند به چهره‌ات داری ندیده می‌دانم چقدر دلسوزی، چقدر غمخواری ندیده می‌دانم چقدر با ارزش؛ شبیه یک گنجی ندیده می‌دانم که از سیاهی‌ها تو نیز می‌رنجی ندیده می‌دانم تو ساحل امنی میان طوفان‌ها ندیده میخواهم که در مسیر تو فدا کنم جان را

...

نویسنده: فائزه زرافشان

یک روز جهان به روی ما می خندد لب های پر از گریه ما می خندد این اشک که با خون به هم آمیخته است با آمدن منجی ما می خندد

...

نویسنده: محمد رحیمی

  شِکُفتن هر شعرِ خوب و زیبا در وصفِ گُل سرودن بی تو، بدونِ معناست ای حجت بن الحسن! ای معنیِ شکوفا! ای معنیِ شکفتن! زیباست از تو گفتن ای حجت بن الحسن! گفتند: آفتابی تا کی ولی نتابی؟! گُل با گُلاب، خوش تر ای حجت بن الحسن! با لطفِ ...

نویسنده: مرتضی دانشمند

روی کاغذ می تکانم خودنویس ابری ام را می نویسم چکه چکه قصه‌ی بی صبری ام را می نویسم چند سطری از هوای انتظارم بغضها را واژه واژه توی پاکت می گذارم راهی یک جای دور است نامه ام پرواز دارد می برد حرف دلم را در خودش یک راز ...

نویسنده: سميه تورجی تورجی

او همین نزدیکی‌هاست برای 14 تیر و حکیمی که در این روز آسمانی شد And mention in the Book Mary when she withdrew from her people to an eastern place واذکر فی الکتاب مریم اذا انتبذت من اهلها مکاناً شرقیاً And she took a veil apart from them, then We ...

نویسنده: حامد سعیدی صابر سعیدی صابر

به نام خدا ای ماه پشت ابرم ،نور همیشه رخشان ظلمت گرفته دنیا،خود را زما مپوشان این ابر ،نه از بخارست ،جنسش سیاه و تاریک دریا نساخت آن را،سازنده اش گناهان ای ابرهای تیره ،بیرون شوید ازین شهر محتاج نور ماهیم محتاج ماه تابان ماهم چه شد که رفتی تنها ...

نویسنده: رضوانه فکری

به نام خدای مهربان شعر کودک پاییز کرده دلگیر سرتاسر جهان را طوفان گرفته از باغ گلهای ارغوان را در قاب زخمی باغ لبخند باغبان نیست دریا دلش گرفته همرنگ آسمان نیست فریاد می زند جنگ در گوش باغ زیتون پیداست روی نقشه موجی ز آتش و خون آرام می ...

نویسنده: سیده اعظم جلال زاده میبدی

با تمام خستگی و ناامیدی کوله بار خود را روی زمین گذاشت و خودش روی سنگی نشست. به دوردستها نگاه کرد تا چشم کار می کرد ویرانی است و خرابی، آهن و آجرهایی که روی زمین ریخته، لابلای آنها چندین عروسک و اسباب بازی به چشم می خورد خانه خودشان ...

نویسنده: معصومه طلعتی ولی‌پور

فتاده روی ماه تو ز‌ ابر هجر حائلی خدا طلوع کاملی خدا ظهور عاجلی تنیده‌ام به دور خود ز‌ غصه ها حمائلی تو نیستی و دلخوشم به خانه و وسایلی جهان خیال کرده من ندارمت تمایلی عجب کلام مهملی عجب خیال باطلی اسیر گشته بی شما جهان به دور باطلی ...

نویسنده: مریم حسیناک

برای امامی که مهربان‌تر از همه‌ی مردم دنیاست. آقا معلم روی تخته سیاه نوشت؛« نمایش برای امام زمان.یا نمایش انقلابی» نیمه‌ی شعبان قرار شد بچه‌ها نمایش بدهند. جایزه‌اش صد هزار تومان بود.می‌توانستم برای بی بی سلیمه تلویزیون بخرم. خیلی دلش تلویزیون میخواهد.گاهی که می‌رفتم خانه‌شان مامان غذایی برایش می‌فرستاد که ...

نویسنده: ابوالفضل گلستانی

مهربانترین همسفر جایی را نمی بینم. سوز سرما مثل سوزن توی چشم هایم فرو می رود. تا یک قدم بر می دارم کولاک بلافاصله جای سم هایم را پر می‌کند. توی این برف و بوران چشم، چشم را نمی بیند چه برسد به همسفرهایمان. مه غلیظ مثل پرده ای خاکستری ...

نویسنده: فاطمه حسنی

به نام خدا آخر سوز آوات با دست‌های زخمتش سبدهای حصیری را می‌بافت تا بدهد آقا سید ببرد شهر بفروشتان. از پنجره‌ی بخار گرفته‌ی امام‌زاده آقا سید را دید که فاطی را سوار فرغون می‌آورد. لپش گل انداخت. یک لحظه دست از حصیربافی کشید و فقط به فاطی نگاه می‌کرد. ...

نویسنده: محمدرضا مهرآریا

می‌آید از نو خوشبو‌تر از گل در چشم و ابرو مانند سنبل القصه او هست امید بلبل خوانم برایش یک حمد و چهار قل

...

نویسنده: مهدی جوادمحبت

مـــی ایـــــــــد از دور مــردی ســــواره بـــرمــرکب عشـــق چــــون ماهپــــاره والشمــس رویـش واللــیــــل مـــویـش گلـــها هــمه مســــت از رنگ و بویـش عـمــــامـــه بر سر مثــل پیـمبـــــر (ص) در بـازوانــش نـیروی حیــــــــــــــــدر(ع) ازپــای تــاسـر در شـور و شیــــن است بــرق نگـاهــش مثل حســــین(ع) است می ایــد از دور خوشــــبو تر از ...

نویسنده: سیدعلی حسینی

مهمان عاشورا صدای سنج می آید دوباره صدای یا حسین و یا علمدار درختان نوحه می خوانند با هم نگاه ابرها خیس است و تب دار هزار و چهارصد سال است دل ها برایت شعر باران می سرایند محرم های بعد از تو غریبند سیه پوش و پر از آه ...

نویسنده: فاطمه ناظری

و کودک در کنار مادرش ارام می میرد دلم هر لحظه میگیرد دلم از این همه غصه… دلم از دوری رویِ امام مهربانی ها… دلم از دست اینکه کاری از دو دستم بر نمی اید… دلم از حجم این همه، نامهربانی ها… دلم بی تاب می میرد! و اشکم بی ...

نویسنده: وجیهه مجنونی

جهت امتیازدهی باید در سایت ثبت نام کرده باشید.