دسته‌بندی: آثار پذیرش شده در مسابقه شعر و داستان

می‌آید از نو خوشبو‌تر از گل در چشم و ابرو مانند سنبل القصه او هست امید بلبل خوانم برایش یک حمد و چهار قل

...

نویسنده: مهدی جوادمحبت

بسم الله الرحمن الرحیم صدایِ آشنا یک صدایِ آشنا می‌رسد از راهِ دور از میانِ دشت‌ها می‌کند مردی عُبور حرف‌هایی می‌زند تازه از جنسِ‌نسیم رویِ دستِ‌گرمِ‌او می‌نشیند یاکریم در شُمال و در جنوب هر‌کجا دارد وطن کودکان، فرزندِ او در فلسطین، در یمن شهرها پُر می‌شود از محبت، از صفا ...

نویسنده: مرتضی دانشمند

دیشب خودم را روی سطح ماه دیدم انگار دنیای زمینی ها خزان بود نه، مثل اینکه اشتباهی کرده باشم روی زمین دریایی از خونها روان بود آن گوشه در یک سرزمین ضحاکهایی دیدم که روی دوششان افعی عیان بود غافل ازین که در میان مردم شهر روح فریدون در تن ...

نویسنده: الهه فیروزی

حسن ختام کجایی یوسف زهرا؟ ببین دنیا جهنم را برایم هدیه آورده ببین این گرگ درنده چگونه چنگ و دندان را برایم تیزتر کرده! ببین غزه چه کولاکی چه طوفانی به پا کرده بیا ختم کلامش باش جهان در انتظار توست بیا زیباترین پایان بیا حسن ختامش باش  

...

نویسنده: سکینه پای‌رنج

جمعه یعنی یک جهان فکر و خیال پَر زند از خلوت تنهایی ات قند لبخند لب مادربزرگ در کنار استکان چایی ات جمعه یعني خانه ی مادربزرگ خانه ای سرسبز و شاد و باصفا سفره ای لبریز عطر سادگی از ته دل خنده هایی بی ریا جمعه یعنی نذری مادربزرگ ...

نویسنده: امین بهاری زاده

یک روز می رسد با کوله بار نور پر می شود جهان از آبشار نور با خود می آورد یک حس و حال خوب از بین می رود دلتنگی غروب صحبت فقط از اوست توی محله ها در روزنامه ها پشت مجله ها از راه می رسد آن جمعه‌ی قرار ...

نویسنده: سميه تورجی تورجی

یک نفر می آید مردی از جنس نور در همین نزدیکی یا که از راهی دور با ظهورش شادی می شود عالمگیر همه خوشحال و شاد هم جوان و هم پیر می رود از دلها غم و درد و فریاد می شود این دنیا بار دیگر آباد رخت بر خواهد ...

نویسنده: ثریا کریمی

خواب سبز خواب دیدم او رسید مثل نور از آسمان در مسیرش پهن بود فرشی از رنگین کمان آب و جارو شد زمین باد و باران آمدند شاخه ها در جشن او ریسه های گل زدند شاپرک گل می نشاند روی فرش سبزه زار تا از آنجا رد شود مردی ...

نویسنده: نسرین شهبازی

ندیده می‌دانم که باغی از لبخند به چهره‌ات داری ندیده می‌دانم چقدر دلسوزی، چقدر غمخواری ندیده می‌دانم چقدر با ارزش؛ شبیه یک گنجی ندیده می‌دانم که از سیاهی‌ها تو نیز می‌رنجی ندیده می‌دانم تو ساحل امنی میان طوفان‌ها ندیده میخواهم که در مسیر تو فدا کنم جان را

...

نویسنده: فائزه زرافشان

بسم الله الرحمن الرحیم آدرس امام زمان(ع) دیروز ما در خانه مان دعای ندبه داشتیم.آقای صفایی هم آمده بود.او امام جماعت مسجد ماست.من از میهمانان پذیرایی می کردم.کتاب های دعا را توزیع و به مردم چایی می دادم.دعا که تمام شد من از آقای صفایی پرسیدم:سوالی دارم که چند روز ...

نویسنده: مرتضی دانشمند

طعم خوش اسم تو شاید تو بودی که آن روز حرف دلم را شنیدی اشک مرا پاک کردی دستی سر من کشیدی بعدش کنارم نشستی آرام تو ندبه خواندی طعم خوش اسم خودرا برجان وقلبم چشاندی مهری به رسم تبرک برجانمازم نشاندی عطری عجیب وبهشتی برلحظه هایم فشاندی هرجا که ...

نویسنده: فاطمه ناظری

سرباز کوچکت چشمان چشمه باز در انتظار آب لب های ریشه هم خشکیده در سراب مانند دانه‌ای در انتظار نور در قلب سرد خاک مشتاق یک ظهور پس زودتر بیا با یک بغل بهار پایان بده به غم پایان انتظار سردار من تویی من پاسدار تو سرباز کوچکت چشم انتظار ...

نویسنده: سکینه پای‌رنج

جاده را طی میکنم همواره در حال عبور تا تمام زندگانی با تو باشد غرق نور مهر یعنی یاد من راه تو را دنبال کرد با امیدت می رسم هر جا بخواهم ،جای دور ای امید نا امیدان، ای صدای عاشقی با تو معنا شد جهان و آخرت ، مرد ...

نویسنده: ملیکا سلطانی پور

آقا بیا من خوب می‌دانم در فکر ما هستی آقای خوب ما حالا کجا هستی؟ حس می‌کنم هر روز هر لحظه با مایی مادر به من گفته یک جمعه می‌آیی من هم دعا خواندم این جمعه با مادر آقا بیا، با توست دنیای ما بهتر  

...

نویسنده: زهرا عراقی

لبخند زمین من حتم دارم که می آیی ای آنکه خوب و مهربانی ای آنکه بر روی لب ما لبخند تازه می‌نشانی گنجشک شادی را تو هر روز پر می‌دهی در آسمان‌ها صلح و صفا و مهربانی با تو شود قانون دنیا وقتی بیایی می‌شود باز دنیای ما لبریز لبخند ...

نویسنده: فاطمه ناظری

تو امتداد کدام آرزوی منی! که شوق آمدنت هلال ماه هدیه می‌دهد به لب‌هایم. و دست‌های کودکیم برای در آغوش گرفتنت بی تابانه در هوا تاب می‌خورند.. تو امتداد کدام آرزوی منی! که از رفتنت زاویه میگیرد قلبم و آه؛ قفس می گشاید از سینه‌ام.. تو امتداد کدام آرزوی منی! ...

نویسنده: مرضیه برزگر

به نام خدای مهربان شعر کودک پاییز کرده دلگیر سرتاسر جهان را طوفان گرفته از باغ گلهای ارغوان را در قاب زخمی باغ لبخند باغبان نیست دریا دلش گرفته همرنگ آسمان نیست فریاد می زند جنگ در گوش باغ زیتون پیداست روی نقشه موجی ز آتش و خون آرام می ...

نویسنده: سیده اعظم جلال زاده میبدی

به نام خدا شهاب درخشان پلک هایم سنگین شده بود. سرم را به شیشه چسباندم. پوست صورتم با لرزش ملایمی به شیشه می خورد. خنکی شیشه خواب را از سرم مثل گنجشککی پراند. نور ماشین هایی که از روبه رو می آمدند و ویژی از کنارمان می گذشتند تنها سرگرمی ...

نویسنده: زینب صباغی

زیباتر از بهار دنیا دلش گرفته دنیا چه سوت و کور است از واژه های شادی لحظه به لحظه دور است چشمان خسته اش هم در انتظار نور است فهمیده راه درمان در نسخه ظهور است بی تو، تو ای امامم دنیا چه بی قرار است در انتظار روزی زیباتر ...

نویسنده: طاهره اکرمی

با یاد خدا تا فردا بابا چند روز است که به ماموریت رفته . اما من فکر می کنم خیلی وقت است که بابا را ندیده ام. هیچ کس مثل بابا نمی توان د پشت مبل ها قایم شود تا من با تفنگم او را بزنم . بابا خیلی واقعی ...

نویسنده: زهرا ملکی

جهت امتیازدهی باید در سایت ثبت نام کرده باشید.