دسته‌بندی: آثار پذیرش شده در مسابقه شعر و داستان

مهربانترین همسفر جایی را نمی بینم. سوز سرما مثل سوزن توی چشم هایم فرو می رود. تا یک قدم بر می دارم کولاک بلافاصله جای سم هایم را پر می‌کند. توی این برف و بوران چشم، چشم را نمی بیند چه برسد به همسفرهایمان. مه غلیظ مثل پرده ای خاکستری ...

نویسنده: فاطمه حسنی

عنوان داستان: قاصدک نویسنده: مهراب اکبری شهپر قاصدک ژولیده پوش زیر لب با خود حرف می زد : « روزی خواهد آمد … روزی خواهد آمد…» سپس سه تَقّه به در خانه ای زد. مرد عرب شکم گنده ای با کاسه ای دوغ و نصف نان فطیری به استقبال او ...

نویسنده: مهراب اکبری شهپر

جمعه یعنی یک جهان فکر و خیال پَر زند از خلوت تنهایی ات قند لبخند لب مادربزرگ در کنار استکان چایی ات جمعه یعني خانه ی مادربزرگ خانه ای سرسبز و شاد و باصفا سفره ای لبریز عطر سادگی از ته دل خنده هایی بی ریا جمعه یعنی نذری مادربزرگ ...

نویسنده: امین بهاری زاده

زیباترین راز راز قشنگی در شب نهفته این را ستاره به ماه گفته از راز شب، ماه تابان و زیباست فهمید یک ماه در قلب دنیاست دل بی قرار است او را ببیند از روی ماهش یک گل بچیند * هر شب ستاره چشمش به راه است زیباترین راز در ...

نویسنده: طاهره اکرمی

بسم الله الرحمن الرحیم فانوس «امام زمان عبدالکریم را انتخاب کردند تا در هر گوشه و کنار به کمک مستمندان، فقیران و یتیمان برود. او نماینده امام زمان شد. انتخاب شد برای یاری آن حضرت.» این حرف ها را امام جماعت مدرسه گفت که عبدالکریم جوان بیمار بوده و با ...

نویسنده: مریم سامع

نور طاقت اشک‌های خانم معلم را ندارم. وقتی حرف می‌زند دو حس متناقض را هم‌زمان در بالاترین و زیباترین حد ممکن با تمام وجودم درک می‌کنم. خشم را از مشت‌های گره کرده و بُغضی که تمام تلاش‌اش را برای کنترل آن می‌کند و غم را از اشک‌های گاه‌گاهی بی‌اختیار و ...

نویسنده: حامد سعیدی صابر سعیدی صابر

“خورشید پشت ابر” خورشید پشت ابری زیبا و مهربونی هم صاحب زمینی هم صاحب زمونی بابا همیشه میگه تو توی قلب مایی هر چند توی دنیا بی نام و بی نشونی من قول میدم آقا با تو رفیق باشم توو دنیا هرچی خوبه تو خوبتر از اونی هر روز صبح ...

نویسنده: محبوبه ابرنجی

گوشام زودتر از چشمام بیدار شده بودند. صدای شر شر شلنگ آب با جیک جیک گنجشک ها و صدای جارو برقی با هم موزیک نه چندان جالبی رو درست کرده بودند.پرده ی چشمام آروم آروم کنار رفتند.نوررخوشید انگار منتظر بود که چشمام رو باز کنم،نور خیلی تند و تیزی به ...

نویسنده: حسین خداپرست

به نام خدا شهاب درخشان پلک هایم سنگین شده بود. سرم را به شیشه چسباندم. پوست صورتم با لرزش ملایمی به شیشه می خورد. خنکی شیشه خواب را از سرم مثل گنجشککی پراند. نور ماشین هایی که از روبه رو می آمدند و ویژی از کنارمان می گذشتند تنها سرگرمی ...

نویسنده: زینب صباغی

خاک تشنه خاک تشنه وسط تابستان از خدا خواست که باران برسد مثل من نذری داشت: ” اینکه گل پخش کند” انتظارش که به پایان برسد  

...

نویسنده: نسرین شهبازی

چشم انتظاری یک روز جمعه میرسی از کوچه های آسمان همسایه ما می شوی ای نازنین، ای مهربان وقتی بیایی غصه ها از خانه ها پر می کشد دل های ما با نور تو عطر خدا را می چشد پر میشود از عطر تو دل های غمگین جهان کی میرسی ...

نویسنده: طاهره اکرمی

دلم میخواد به عشق تو بهونه‌هام تموم بشه میترسم از روزایی که بدون تو حروم بشه تو آسمون به عشق تو ستاره‌ها رو بشمارم طبیب درد من بشی دل به دل تو بسپارم زمونه از مهربونی داره به سر میاد آقا باید خودت ظهور کنی خوبی باهات بیاد آقا دشمنی ...

نویسنده: جمال پورجمال قویجاق

یک شب، شبی تاریک دی ماه بود و سرد بابا که بیرون رفت با خود گلی آورد از شدّت سرما آهسته می‌لرزید انگار از چیزی آن‌قدر می‌ترسید بابا که دستانش عطر محبت داشت آن شاخه‌ی گل را در کنج گلدان کاشت فردای آن شب که از شدّت سرما شد مدرسه ...

نویسنده: مصطفی توفیقی

قرمز و صورتی در مسیر سبز انتظار تو راه می‌روند، لنگه کفش قرمزی در کنار یک کاپشن به رنگ صورتی.

...

نویسنده: مژگان بقایی پور

جاده را طی میکنم همواره در حال عبور تا تمام زندگانی با تو باشد غرق نور مهر یعنی یاد من راه تو را دنبال کرد با امیدت می رسم هر جا بخواهم ،جای دور ای امید نا امیدان، ای صدای عاشقی با تو معنا شد جهان و آخرت ، مرد ...

نویسنده: ملیکا سلطانی پور

نرگس نبی شب در انتظار ماهتاب، گل در انتظار آفتاب، آینه در انتظار نور، عدل هم در انتظار توست نرگس نبی!

...

نویسنده: مژگان بقایی پور

گاهی از دلم بپرس از دلی که خسته است بی تو دل شکسته است از کسی که روزها دل به شعر تازه ای عاشقانه بسته است یک نفر که سالهاست روبه روی پنجره منتظر نشسته است…

...

نویسنده: علیرضا حکمتی

من از نبودت می میرم اما تو فکر کن رو به راهم شاید امیدی هست تا آمدنت به بقایم اما با چه رویی به لشکرت بیایم ! با روی سیاهم؟ اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب کبری (س)

...

نویسنده: فوزیه شکاری گیسی

خدا کند بیاید کسے کہ مہربان است کسے کہ خوبے او بہ رنگ آسمان است بیاید و بگیرد هوا، هواے لبخند تمام دست ها را دهد دوباره پیوند کسے کہ خواهد آمد بدون شک و شاید دلم در انتظار است خدا کند بیاید….  

...

نویسنده: علیرضا حکمتی

اتاقم ، قایقی که غرق خوابم از تکان‌هایش که سر از پنجره بیرون کشیده بادبان‌هایش خیابان، خالی از امواج گوشی‌های سرگردان کشیده خلوتش را تا افق، بی دوربرگردان چراغ خانه ها خاموش در آواری از آهن شبم دریای بی ماهی‌ست ، چشم گربه ها روشن! می‌آید در عزای شهر از ...

نویسنده: میثم داودی

جهت امتیازدهی باید در سایت ثبت نام کرده باشید.